تبليغاتX
عشق فلسفی ، سیاستی عاشقانه

 خدا چیزی جز ناتوانی اراده برای دوست داشتن نیست

وقتی انسان با جامعه پیر؛ فاسد؛ کودن و مردنی میشود؛ شروع به اندیشیدن به خدا میکند، چرا؟

چون مرگ کم کم دارد نزدیک میشود و انسان باید آن را بپذیرد، انسان در حال کناره گیری از زندگیست

زندگی دارد از دستهایش در میرود و او هم نمیتواند کاری انجام دهد

انسان باید مرگ را بپذیرد و خدا حلقه ای برای پذیرش مرگ است

و مرگ تنها از سوی کسانی که ضعیف و ناتوان شده اند پذیرفته میشود

ایده ی خدا از ذهن زنانه آمده است، بودا و مسیح هر دو زن صفت هستند

آنها در حقیقت مذکر نیستند، آنها بسیار انعطاف پذیرند

بودا و مسیح کسانی هستند که شکست را پذیرفته اند

آنها اصلا جنگ نمیکنند، آنها برای بقا نمیجنگند

وقتی آدم جنگ برای بقا را متوقف میکند مذهبی میشود

وقتی اراده برای رسیدن به قدرت کاری انجام ندهد؛ انسان از زندگی بیزار میشود

و میمیرد

و به خدا و کارهای مرتبط دیگر می اندیشد

خدا مخالف زندگیست، زندگی اراده برای به قدرت رسیدن است

زندگی مبارزه است، مبارزه ای دائمی

زندگی ستیز است و انسان بایددر این ستیز پیروز شود

ولی وقتی افراد ضعیف میشوند دیگر نمیتوانند به پیروزی برسند

آن ذهن شکست خورده به سمت مذهب حرکت میکند.

پذیرش مذهب به معنای پذیرش شکست است .........

آدمای خاص تو ذهنم زیادن

ولی نیچه فرق داره ....

این روزا خیلی خستم، خسته تر از اونی که بتونم بنویسم

امروز تولد نیچه است، خواستم چیزی گفته باشم

به ناچار این مطلب رو از جایی نقل کردم

از ابرمرد او نوشتن، ابرمرد میخواد

که من نیستم

حداقل این روزا

 

+ نوشته شده در 87/07/24ساعت 8 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |