جوجه ها سر سفره ناهار گفتند: «آخرش كبدمون از كار مي افته، چرا بايد هر روز ناهار و شام تخم مرغ بخوريم و حتي يك بار هم يك ناهار درست و حسابي نداشته باشيم؟!» خروس سرش را پايين انداخت، در چشمان مرغ اشك جمع شد و به فكر فرو رفت ... آنها فردا ناهار مرغ داشتند ....
+
نوشته شده در 87/04/12ساعت 1 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|

عجب اشتباهی میکنه ینس لمان......گل فراتر از انتظار ظاهر شده این ترکیه....... واقعا از آلمان انتظار نداشتیم که اینطور بد باز یکنه......حالا در وسط دو نیمه حتما تحلیل کارشناسان رو ......... ...... چه گلی میزنی این باستین شواین اشتایگر......چه پاسی میده این پودولسکی......... متاسفانه تصاویر ماهواره ای از منبع قطع شده الان به من اشاره میکنند هیچ کجای دنیا تصویر ندارند خب بله ظاهرا آلمان گل دوم رو هم زده......مزدک من یه لحظه دیدم، فکر کنم کلوزه زده گل رو...... چقدر بد بازی میکنه این لام چقدر راحت دریبل میخوره و گل تساوی ترکیه...... حالا جبران میکنه این فیلیپ لام و گل سوم آلمان........ بازهم متاسفانه تصویر کل دنیا قطع شده....... بله دوستان اشاره میکنند که بازی همون ۳-۲ به نفع آلمان تمام شده و ........ .......... داداش........داداش......... چیه؟ صبح شده بریم کنکور! بریم کجا؟ کنکور اوه! ساعت چنده؟ ۵ ساعت شش: پیش به سوی BRT هی هوووووو .......... چه جمعیتی......ببین ملت چه بیکار شدن اول صبحی اومدن کنکور بازی ................... استرس دادی؟ نه برو به امید خدا .................... انگار این کنکور خونواده ی منو رها نمیکنه بعد از خودم اینبار برادر کوچیکترم لباسامون که همه خاکی ماشاالله پیاده روی خیابون انقلاب با خاک یکی بود عجب فضایی بود جلوی دانشگاه امیر کبیر یاد مستندای جنگ افتادم مادر پدرا بچه هاشونو بدرقه می کردند بعد از کلی بگو و بخند سوژه داخل شد و من تا ۸ صبر کردم راه افتادم بیام خونه چه تصاویر جالبی مادرا زیرانداز آورده بودن همونجا لنگر انداختند و شروع کردن به قران خوندن و تریپ زیارت عاشورا ما چقدر عجله میکردیم که دیر نرسیم آخه گفته بودن ۷ در رو میبندند!!! نزدیک ۸ بود که برمیگشتم دیدم چندتا شازده قدم زنان دارن میان تو دلم گفتم بابا شما دیگه آخر ریلکسید یه خنده ی جانانه تحویلم دادن(البته تو دلشون) و رفتن تو دانشگاه جالبه که کسی گیر نداد بهشون!!! اگه اشتباه نکنم آقای عبدالرشیدی رو هم دیدم مجری و کارشناس توانای برنامه های علمی ولی اگه واقعا خودش بود، تیپش شدیدا ...... باحال بود در کل یه نگاه عمیق کردمش اونم منو دید و نگام کرد فکر کنم خودش بود یا بدلش قرار شد ۱۲ برم دنبال سوژه تقاطع انقلاب و حافظ زیر پل الان که اینا رو مینویسم حدود ساعت ۱۱ شده دیگه باید برم دنبال سوژه نمیدونم چیکار کرده خوب؟ بد؟ عالی؟ فاجعه؟ شخصا احساس میکنم پتانسیل زیر صد رو راحت داره تک رقمی رو نمیدونم ولی پیش بینی های من همیشه درست از آب درنمیاد تنها مشکلی که هست اینه که نمیدونم خودشو چقدر باور کرده ظاهر آرومی داشت اون تو رو نمیدونم چه خبر بود ولی حس میکردم آرومه بدجوری تو فکر غرق شدم کاش منم یه زیرانداز میبردم و اصلا برنمیگشتم همیشه فکر میکردم این پدر مادرا که میان بدرقه میکنن بچشونو برا این جور داستانا مثل کنکور، چقدر لوس و بی مزه هستن ولی امروز احساس عجیبی بهم دست داد از ساعت هفت تا هشت نتونستم از جام تکون بخورم من بی جهت ایستاده بودم درحالی که سوژه داخل رفته بود نمیدونم چرا ولی ظاهرا چیزی وجود داره که نمیذاره پدر مادرا بی تفاوت باشن من که داداشی بودم یه چیزی حس کردم خدا میدونه تو دل پدر مادرا چه غوغاییه دیگه داره دیر میشه باید برم سراغ سوژه به امید امید ...................................... الان ساعت ۹ شبه گمانه زنی ها به نتایج خوبی ختم نمیشه کنکوری ما میگه در حالت ایده آل رتبم میشه هزار!!! امیدوارم سوژه خالی بسته باشه (مثل کاری که خودم کرده بودم)
+
نوشته شده در 87/04/06ساعت 11 قبل از ظهر توسط m.bluesoul
|
