اگر علاقه مند هستيد بدانيد پايه ای ترين نيازهايتان کدام هستند، آزمايشی پيشنهاد می کنم. اگر بدرد شما نخورد ، به هر حال وقت زيادی را نمی گيرد. در يک جای آرام که به مدت ۱۰ دقبقه کسی مزاحم شما نمی شود بنشينيد و همه افکار روزانه را آرام آرام از خود بيرون کنيد. تمامی ارتباطات خود را با انسانهای ديگر برای مدت کوتاهی فراموش کنيد. تمام تاريخچه زندگی خود را کنار بگذاريد. مشکلات با خانواده، مدرسه، دانشگاه يا کار را از خود کنار بزنيد. برای لحظه ای فراموش کنيد که خانواده ای داريد يا دوستانی. تمام نمادهای بيرونی خود را مثل يک لباس در بياوريد و خود را عريان در فضايی سپيد و بدون هيچ گونه شيء تصور کنيد. در اين زمان نه تصويری بيرونی از خود داريد، نه آينه. نه کسی وجود دارد که شما و رفتارتان را قضاوت کند، نه زمانی هست که در آن نياز به عجله داشته باشيد. در فضای سپيد شما هيچ کس يا چيزی وجود ندارد، فقط خودتان هستيد با خودتان. فضای سپيد شما در جای خاصی هم نيست بنابراين نه به تحولات مجلس می انديشيد، نه به سياست خارجی اتحاديه اروپا. اصلا در اين فضا شما نه سن داريد، نه پيکر. نه گذشته و نه آينده. به خود فرصت زيادی در اين فضا بدهيد. نترسيد، هميشه راه بازگشت هست به دنيای هميشگی. چند دقيقه فقط سپيدی مطلق (حتی بدون غبار) را در درون خود مزه کنيد. از اين پس فضای سپيد از آن شماست و می توانيد در آن هر چه می خواهيد خلق کنيد. اما صبر کنيد و به احساسات خود با دقت بنگريد. چه حس می کنيد؟ترس؟ کنجکاوی؟ آرامش؟آشوب؟ در اين ثانيه به چه چيزی نياز داريد؟ اگر بخواهيد حداقل چيزهايی را که احساس خوشبختی به شما می دهند در فضای سپيد خود خلق کنيد چه خواهند بود؟ پس از اينکه از فضای سپيد خسته شديد و از خلقت خود، به دنيای عادی برگرديد، قلمی برداريد و روی کاغذی نيازها و احساسات خود را بنويسيد. هر از چند گاه يک بار چنين تمرينی مثل حمامی می ماند که در آن دوده های زندگی روزمره را از تن می زدايد. فضای سپيد قضاوت نمی کند شگفت انگيز است که انسانها تا چه ميزانی با صورتک (ماسک) راحتتر از حقيقت خويشند. شگفت انگيز است که پذيرفتن ديگران به آن صورت که هستند تا اين حد برای انسان دشوار است. چه انسانها فريفتم با صورتک هايم و چه هراسناک بودم از آنکه اگر صورتکم را بردارند هيچ نماند٬ جز حفره ای تاريک از نيستی سوار شده بر يک گردن. و صورتک مرا دوست می داشتند دوستانم٬ ياران با وفای صورتکم با لبخند هميشگی صورتکشان. نه هرگز چهره آنها را ديدم نه هرگز چهره مرا ديدند. و دنيا می گذشت و روز بروز آرايش صورتکم در رقابت با ديگر صورتک ها افزوده می شد. افسوس که لذت آنی پذيرفته شدن صورتک ديری نمی پاييد. پشت آن صورتک چهره ای است که با زيبايی دنيا می خندد و با درد دنيا می گريد. صورتکتان را برداريد تا نشانتان بدهم. فضای سپيد قضاوت نمی کند
هدف زندگی هر يک از ما، باورهايمان و نگرش ما به زيستن اغلب زاييده کاوش شخصی نيست، بلکه حاصل پرورش خانوادگی و اجتماعی ماست. بسياری از ديدگاه های ما نيز از تجربيات ارتباطات شخصی ما شکل می گيرد. با وجود اينکه تمامی اين مسيرها برای شکل گيری ديدگاه ما به حيات و تشخيص بخشی از هويت ما مفيد است، اما به تنهايی هويت ما را تعيين نمی کند. خيلی وقتها ما تحصيل می کنيم نه برای اينکه دوست داريم، بلکه چون از لحاظ اجتماعی پسنديده است. به ديگران کمک می کنيم تا ما را بعنوان عضوی مفيد از جامعه بپذيرند، تلاش می کنيم تا از لحاظ اقتصادی موفق باشيم تا ديگران به ما احترام بگذارند و هزاران کار ديگر که کمتر انعکاس طولانی مدت درونی دارد.
+
نوشته شده در 86/07/25ساعت 10 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|

همه اين ابعاد مختلف بخشهای متفاوتی از زمان زندگی مرا اشغال می کند. گاهی از نحوه تخصيص زمانم بين اين ابعاد متنوع شخصيتی ناراضيم٬ اما بيشتر از هر چيز از همزيستی اين ابعاد در در شگفتی به سر می برم. بخشی از درونم می گويد:«در زمانی که آينده ايران بدين ميزان مبهم است پرداختن به فلسفه زندگی خودخواهی نيست؟» و ديگر بخش پاسخ می دهد:«تصور اينکه عملکرد شخصی تو سرنوشت ۶۸ ميليون انسان را بايد تحت تآثير قرار دهد خودخواهی و خود بزرگ بينی افزونی نيست؟». گفتگو ادامه دارد بصورتی دوستانه و هر يک از ابعاد شخصيتی ام بخشی از زمان زندگی ام را به خود اختصاص می دهد. شگفت انگيز است که هويت يگانه من در چندگانگی خواهشهای درونی من است. اگر اين تنش و چند گانگی درونی، لبخند بر لبم نياورد شوخ طبعی زندگی را در نيافته ام. فکر می کنم درون هر انسانی اين چندگانگی ها موج می زند. شايد تلاش ما برای رسيدن به انسجام شخصيتی يا ناممکن باشد و يا نامطلوب. تجربه شما در اين مورد چطور بوده؟ dr A.M
يکی از مسائلی که کاملا مرا در بررسی دنيای درونم شگفت زده می کند چندگانگی شخصيت من در قبال با زندگی است. از طرفی بخشی از درونم مستقل از فضا-زمان کنونی در کاوش معنوی است. در بعد ديگری از شخصيتم به درک بهتر از هستی (مستقل از وجود خودم) علاقه مندم. از طرف ديگر قسمتی دارم که به برقراری عدالت اجتماعی و رشد جامعه بشری و بطور خاص آينده ايران احساس تعلق می کند. در بعدی ديگر شخصيتی دارم که به چالش کشيدن خود و توانايی هايش را سخت دوست می دارد. در بخشی ديگر به خوشبختی انسانهای تک تکی که با آنها روبرو می شوم علاقه مندم.
+
نوشته شده در 86/07/07ساعت 5 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|
