تبليغاتX
عشق فلسفی ، سیاستی عاشقانه

زمستان و آتش

 

 ***

چه بگویم که زبانم عاجز است ازین بهت بلند

زمستان هم گواراست

گر همنشینت باشد آتش 

ترسم آن روز زمستانی را 

سرما برده باشد شعله هایش

صدباره افسوسم و گنگ و نالان

دراین فصل خزان

همچو آن طفلی

بی تبسم

در غم آغوش مادر

تنها

میان آن همه برگ

تنها

در آرزویی شبیه مرگ

 ناگاه فریادی بلند

که ای تو همچو سنگ

بیا در آغوش رنگ،  به خدعه و خدنگ

ولی کاش هرگز

نمی آمدم فرود، نمی آمدم به چنگ

ولی افسوس

در آرزوی یک دوست

آمدم به میدان، آمدم به جنگ

 نوری است در آن چشمان سیاه

که هنوز دارد امید بدان

 این طفل بی آهنگ

+ نوشته شده در 86/03/20ساعت 12 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |

"درهای ما به روی همه ملت ها باز است"

این شعاری است که روی تابلوی اعلانات دانشگاه ام آی تی آمریکا خود نمایی می کند . شاید اولین نکته ای که دیدن این تابلو به ذهن ما ایرانیان متبادر می سازد این باشد که " درهای ما هم برای خروج همه ملت - از نخبه تا غیر نخبه- باز است ! " .......


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/03/19ساعت 7 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |

سه شنبه وقتی جلوی دانشگاه رسیدم، دیدم دوباره در و دیوار سیاه شده. اینبار نوبت کی بود؟

استاد یا دانشجو؟ خدماتی یا کارمند؟ بسیجی یا غ بسیجی؟ خوب یا بد؟ دختر یا پسر؟ با حجاب یا بی حجاب؟

با فهم یا نا فهم؟ اصلا براش فرقی داره یا نه؟

کی؟

 خب معلومه دیگه همونی که جون ما رو میگیره!

کی هست؟

نمی دونم، هر کی هست الان دکتر رو برده !

کدوم دکتر؟

ای بابا اصل مطلب رو یادم رفت، اینبار نوبت دکتر علوی بود.طرف دکتر علوی رو برده یه جایی!

طرف کیه؟

گفتم که نمیدونم

کجا برده؟

بازم نمی دونم، یعنی الان دکتر کجاست؟ خدا بیامرز! کجا رفتی بابا؟ نکنه الان توی هوا پرواز میکنی، شایدم همین طرفا باشی. چی همین طرفا! اوه! نکنه الان همین جا باشی! استاد به خدا قصد جسارت نداشتم فقط چند تا سوال داشتم!

-         چی! سوال داری؟

-         آره استاد

-         بگو پسرم

-         استاد شما الان کجایی البته ظاهرا اینجایی ولی کجای اینجایی؟

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/03/06ساعت 0 قبل از ظهر توسط m.bluesoul |