تبليغاتX
عشق فلسفی ، سیاستی عاشقانه

دعای جوجه اردک ها: 

    خداوند مهربان،

 به ما ميزان بی انتهايی آب عطا بفرما. بگذار تا امروز و هر روز باران ببارد. به ما ميزان بی انتهايی کرم و حلزون و ديگر موجودات لذيد ببخشای و تمام موجوداتی را که مغ مغ می کنند حفظ کن و دشمنان ما همچون شکارچيان و روباه ها را در غضب خود قرار بده.                          کارمن دگازتولد

 

هر يک از ما دارای يک جهانبينی است. جهانبينی دستگاه مرجعی کمابيش منسجم و تمام شمول است که از باريکه آن به دنيا می نگريم. جهانبينی تلاشی باورمند برای ايجاد يگانگی و هماهنگی در تماميت تجربه انسانی است. از آنجا که تضاد بيش از حد در دريافتهايمان برای ما اذيت کننده است، ما در جستجوی ساختاری هستيم که به تجربيات زندگی ما انسجام مفهومی ببخشد. برای اکثريت انسانها جهانبينی کاملا مفروض است. اگر در خانواده مسلمان زاده شويم، مسلمان هستيم و اگر خانواده يا گروهی که در آن زندگی می کنيم مسيحی ،يهودی، يا بوديست باشد ما نيز بطور پايه آن جهانبينی را بعنوان هويت خود قبول می کنيم يا حد اکثر جهانبينی را انتخاب می کنيم که ارزشهای پايه اش با جهانبينی ارثی مان هماهنگ باشد. هر جهانبينی موفق شامل تمامی عناصر لازم برای يک زندگی هدفمند و پر معناست: ساختارهای اجتماعی که روابط بيين افراد را تعيين می کنند، نظامهای ارزشی که خوب و بد را تمييز می دهند، معيارهای اخلاقی که رفتار درست را از نادرست تشخيص می دهند، واژگان خاص، افسانه ها، نمادها و قهرمانانی که به هويت گروهی معنی می دهند،  اسطوره هايی که به سوالهای غايی دنيايی که در آن زندگی می کنيم پاسخ می گويند. يکی از اهداف فلسفه اين است که به فرد انسان امکان ايجاد يک جهانبينی کارا می دهد. هر يک از ما دارای جهانبينی پيش پا افتاده ای هستيم که بسياری از عناصر زندگی را تحليل نشده باقی می گذارد. در بسياری از موارد انسجام ظاهری  جهانبينی ما تنها ناشی از ناديده گرفتن تضادهای درون آن است نه عدم وجود تضاد. جهانبينی مناسب بايد انسجام درونی داشته باشد، عملی باشد و از لحاظ شخصی انسان را ارضاء کند. چنين جهانبينی لزوما برای همگان يکسان نيست، بلکه برای هر انسانی يگانه و مخصوص است و حتی همه کسانی که خود را متعلق به يک جهانبينی مشخص می دانند، به مجموعه کاملا يکسانی باور ندارند. فلسفه روش شناسی رسيدن به چنين جهانبينی را در پيش روی هر انسانی قرار می دهد. فرآيندی که به شکل گيری و تکامل پايان ناپذير جهانبينی مطلوب فردی می انجامد را جستجوی فلسفی می ناميم.

بسياری از ما بر اين باوريم که کشور، فرهنگ، نژاد يا کيش ما بر ديگر مجموعه های مشابه برتری دارد. ملی گرايی، قوم گرايی و غرور مذهبی نمادهای بيرونی چنين باوری هايی هستند. پاول هورتون اين تمايل را قوميت-محوری می نامد. دلايل وجودی چنين تمايلی را می توان بصورت زير خلاصه کرد.

 نخست آنکه ما آنقدر به الگوهای فرهنگی خود عادت کرده ايم که الگوهای فرهنگی ديگر ما را جذب نمی کنند. در عين حال چون درکی از معنی و ارزش احساسی رسومات فرهنگی يک بيگانه نداريم، واکنش ذهنی خود را جايگزين می کنيم. در عين حال از دوران کودکی قوميت-محوری در تک تک ما تشويق می گردد و چنين تمايلی دفاع مناسبی در مقابل روبرو شدن با کاستی های فرهنگی ما ايجاد می کند. قوميت-محوری ايجاد اتحاد و وفاداری گروهی و احساس غرور می کند و بدينوسيله ملی گرايی و ميهن پرستی را تشديد می کنند. در بسياری از اوقات قوميت-محوری به تشديد تعصب و رد کورکورانه واقعيتهای فرهنگ خود و فرهنگ بيگانه می انجامد.  از طرف ديگر قوميت-محوری می تواند به بقای فرهنگ و حفظ کسانی که بانيان آن هستند نيز کمک کند، که اين جنبه شايد از معدود نتايج مثبت اين تمايل باشد.

·         ع.م 

 

+ نوشته شده در 86/01/25ساعت 6 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |

از کتاب علوم دوم دبستان (شايد هم سوم بود يادم نمی آيد به ياد دارم که نخستين بار با مفهوم سامانه ای حواس پنجگانه (بينايي٬ بويايی٬ شنوايی٬  لامسه و چشايي) آشنا شدم. بعد از آن هم ديگر هرگز به توانايی ها و محدوديت های اين حواس در نشان دادن واقعيت در زندگی بطور آگاهانه فکر نکردم تا اين يکی دو سال اخير. اگر به اين حواس نگاه کنيم مشخص است که وجه ارتباطی ما با حقيقت را تشکيل می دهند. اگر از ديدگاه علمی به حواس بشری بپردازيم می توانيم آنها را بصورت مبدّل در نظر بگيريم. بدين معنی که حواس بشری يک نوع ورودی را به نوعی ديگر (که توسط مغز انسان قابل پردازش است) تبديل می کنند. تمامی ورودی های دنيای اطراف ما توسط حواس ما به انرژی الکتروشيميايی تبديل می شوند و در مسيرهای نورونی جريان می يابند. از پردازش اين سيگنالهای ورودی توسط مغز٬ ما دنيای اطرافمان را تجربه می کنيم.

اگر در نظر بگيريم که يک دنيای حقيقی وجود دارد حواس ما تصويری محدود از آن دنيا را به ما منتقل می کنند که برای ما واقعيت آن دنياست. بدون شک محدوديتهای حواس ما باعث می شود که واقعيت لزوما با حقيقت بيرونی تطابق نکند و تآثير شرايط دريافتی حواس ما بر واقعيت دريافت شده چنان است که به راحتی می توان واقعيتهای گوناگونی درون افراد متفاوت با دريافتهای متفاوت يافت.

سوال اين است که آيا مجموعه واقعيتهای دريافتی همه انسانها را کنار هم بگذاريم و وجه مشترک بين آنها را دريابيم به جايی خواهيم رسيد که ديگر از آن پس در کشف ماهيت اصلی هستی نتوانيم جلوتر رويم؟البته در اينجا بحث من بيشتر بر سر حقيقت فلسفی است که کمی با حقيقت عرفانی متفاوت است. 

 جواب قانع کننده ای برای اين قضيه ندارم فقط يک سری فکرهای اوليه چرا.

با در نظر گرفتن اینکه کمتر از ۲٪ هستی با حواس پنجگانه ما قابل دریافت است٬ کمی عجیب به نظر می رسد که ما بدین اندازه به برداشت خود از واقعیت اطرافمان مطمئنیم. تازه این زمانی می بود که مغز ما بطور کارآمدی می توانست هر آنچه حواس ما حس می کنند را پردازش کند٬ که این هم فرض دور از واقعی به نظر می رسد. سئوالی که پیش می آید این است که در این صورت ما از کجا می دانیم؟ این سئوالی است که علم شناختشناسی یا Epistemology به آن می پردازد. ولی من برای استفاده شخصی خودم یک مدل شناختی بر اساس درکم از فرآیندهای فیزیکی و روانشناختی مغز دارم که بدین گونه است:

مرحله اول: حواس پنجگانه ما (و گاهی ابزارآلاتی که برای سنجش می سازیم) مقدار زیادی داده خام Raw dataرا حس می کنند.

مرحله دوم: مغز ما بر اساس تمرین و آموزش قبلی این داده های خام را مورد پالایش قرار می دهد و داده هایی را که مهم می پندارد را برای پردازش بعدی نگاه می دارد. اگر داده ها مبنی بر وجود خطر برای زندگی ما باشد برای عملکرد سریع (مبارزه یا فرار) به مخچه ارسال می شوند وگرنه به مغز هوشمند (cerebral cortex) فرستاده می شوند.

مرحله سوم: داده های پالاسته filtered data توسط مغز پردازش می شوند و بر اساس اطلاعات (information) موجود در مغز و تصویر ذهنی (mental map) موجود دسته بندی می شوند. در صورتی که داده های جدید بتوانند در ارتباط با اطلاعات قبل قرار گیرند و با تصویر ذهنی ناهمخوانی اساسی نداشته باشند٬ به مجموعه اطلاعات مغز اضافه می شوند. اگر داده های پالاسته با تصویر ذهنی هماهنگی نداشته باشد یا در این مرحله بدور ریخته می شود (در مورد تصویرهای ذهنی خشک و انعطاف ناپذیر) و یا برای بررسی بیشتر پردازش می شوند و حتی(در صورت وجود تصویر ذهنی انعطاف پذیر یا اندیشه نقًاد) به تغییر یا تنظیم تصویر ذهنی موجود می انجامند.

مرحله چهارم:‌ این مرحله همواره اتفاق نمی افتد ولی گاهی با اتصال بیش از پیش یک مجموعه اطلاعات٬ مغز به یک جمعبندی می رسد که میتواند اطلاعات موجود را بصورت مختصرتری و با یک قانونمندی مشترک توضیح دهد. این جمعبندی را بینش یا رخصت (insight) می نامیم. یک مثال شخصی از چنین بینشهایی می تواند این باشد که من چند سال پیش بعد از مدتها جستجو دنبال راه های متفاوتی که انسانها و مکتبهای متفاوت برای رسیدن به معنا پیشنهاد می کردند به ای نتیجه رسیدم که شاید جواب شخصی من باید از یادگیری از بیرون اما از بازپردازش درونی باشد. در همین زمانها بود که روزی به این جملات (ابیات) برخوردم:< سالها دل طلب جام جم از ما می کرد...وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد...گوهری کز صدف کان و مکان بیرون است...طلب از گمشدگان لب دریا می کرد.>با وجود اینکه من کلا به شعر کهن فارسی کمتر از شعر نو علاقه دارم٬ مجموعه وسیعی از تجربیات و برداشتهای خودم در طی سالیان را در این بیت بطور خلاصه بیان شده دیدم. حالا هر زمانی که می خواهم به آن مجموعه برداشتها فکر کنم کافی است به این ابیات کوتاه بیاندیشم.

مرحله پنجم: این مرحله که از مرحله قبلی هم سختتر به نظر می رسد زمانی رخ می دهد که بین بینش ها و رخصتهای متفاوت می توانیم ارتباط یا قانونمندی ایجاد کنیم. در طولانی مدت و با رسیدن تعداد بینشها/رخصتها و ارتباط بین آنها مفهوم خرد درون ما شکل می گیرد. این حالتی است که در آن یک انسان می تواند مجموعه عظیمی از برداشتها و تجربیات خود را به ساده ترین وجه نظم دهد و بیان کند. البته این حالت با ساده اندیشی و امتناع از تفکر نباید اشتباه شود٬ چون گاهی اختصار فکر از نادانی هم می آید :) همینطور باید در نظر داشت که خرد هم بخودی خود مفهومی قراردادی است و هم مفهومی پویا٬ یعنی همیشه قابل رشد.

طی شدن این فرآیند بصورت کامل همواره میسر نیست ولی برای کسانی که دوست دارند رشد کنند بسیار لذت بخش و دلخواه است.

·         ع.م

+ نوشته شده در 86/01/25ساعت 5 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |

آگاهی به اين موضوع که کارهای بی شماری را هر روز بدون هدفی روشن و بطور کاملا ناخودآگاه انجام می دهيم، می تواند وجود ما را دچار بحران اساس نمايد. ما همچون عروسکهای خيمه شب بازی توسط ريسمانهای پنهانی که ريشه در نيروهای درونی خارج از کنترل ما دارند، بازی داده می شويم و از يک فعاليت بسوی ديگری می شتابيم. بدون درک واضحی از انگيزه های واقعی درونی مان دليل کارهايمان را نمی فهميم و تمامی تلاشهای روزمره ما احساس ارضا‌ء و غنی شدن زيادی را عايدمان نمی سازد. بدون داشتن تصوير دقيقی از آنچه در زندگی می جوييم در جستجوی چيزی مبهم از اين در به آن در می زنيم. يکی از قسمتهای کتاب شازده کوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپری به اين موضوع می پردازد. شازده کوچولو در اينجا به يک مآمور تعويض خطوط راه آهن بر می خورد.  

 شازده کوچولو گفت «صبح بخير!» .

مآمور راه آهن جواب داد  «صبح بخير!»

شازده کوچولو پرسيد  «اينجا چکار می کنين؟»

مآمور جواب داد «من مسافرين رو در دسته های هزارتايی دسته بندی می کنم، يعنی قطارهايی که اونا رو حمل می کنن به اين ور يا اونور می فرستم، گاهی به راست،‌گاهی به چپ.» و در همين آن يک قطار سريع السير با چراغهای روشن از کنار اتاقک مآمور با صدايی رعد آسا گذشت.

شازده کوچولو گفت:«مثل اينکه اينها خيلی عجله دارند. دنبال چی می گردن؟»

مآمور جواب داد «نمی دونم. حتی مهندس لوکوموتيو هم اينو نمی دونه»

 و دوباره قطار سريع السير دومی در جهت مخالف از کنار اتاقک مآمور گذشت.

شازده کوچولو پرسيد  «اه،‌اينها به اين زودی برگشتن؟»

مآمور جواب داد «نه، اين همون قطار نيست، اين قطار مسير برگشته»

شازده کوچولو پرسيد  «يعنی اونجايی که بودن راضی نبودن؟»

مآمور جواب داد «خوب هيچکس اونجايی که هست راضی نيست.» و  دوباره قطار سريع السير سومی با صدای رعد از کنار اتاقک مآمور گذشت.

شازده کوچولو پرسيد  «اينها دارن دنبال مسافرهای قطار اول ميرن؟»

مآمور جواب داد «نه اينها دنبال هيچ چيز خاصی نيستن. احتمالا يا همه خوابن يا دارن خميازه می کشن. فقط بچه ها هستن که صورتشون رو به شيشه چسبوندن، دارن بيرون رو نگاه می کنن.»

شازده کوچولو گفت«فقط بچه ها می دونن دنبال چی هستن. می تونن ساعتها وقتشون رو با يک عروسک تلف کنن و براشون خيلی مهم بشه. وقتی هم که اونو ازشون بگيری گريه می کنن...»

مآمور گفت «خوش بحالشون» 

·         ع.م   

 

+ نوشته شده در 86/01/24ساعت 8 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |

رشته ديپلماسي و سازمانهاي بين المللي، رشته اي تخصصي در سطح كارشناسي ارشد مي باشد كه در ايران تنها در دانشكده روابط بين الملل وزارت امور خارجه ارائه مي شود. به منظور تقويت ساختار آموزشي دانشكده و سامان دادن به روند تدوين برنامه درسي و آموزشهاي كار بردي مرتبط با اين رشته، گروه علمي ديپلماسي و سازمانهاي بين المللي در اسفند ماه سال 1378 تشكيل و فعاليت علمي خود را عملا از فروردين 1379 آغاز كرد .

اهداف آموزشي اين رشته عبارتند از : ..... (ادامه مطلب)


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/01/19ساعت 1 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |

هدف اصلي از تشكيل رشته ی مطالعات منطقه ای ارائه آموزشها ي لازم به كادر ديپلماتيك و ساير تصميم گيرندگان سياست خارجي كشور در سالها ي آينده است چرا كه اتخاذ تصميم هاي مناسب در قبال تحولات سريع جهاني و تغييرات ناگهاني در سطوح داخلي كشورها اقتضا مي نمايد تا وزارت امور خارجه در هر زمان ضمن امكان دسترسي مطلوب به اطلاعات گزارشها و تحليلها ي درست كارشناسي، از كارشناساني برخوردار باشد كه ضمن كسب آموزشهاي عمومي بطور تخصصي نيز در زمينه مسائل مختلف داخلي هر يك از مناطق و كشورهاي جهان اطلاعات لازم را كسب كرده باشند. از اين رو رشته كارشناسي ارشد مطالعات منطقه اي به منظور تبيين نظري تحولات جهاني و واكاوي نقش و جايگاه منطقه اي از فضاي جديد بين المللي با رويكردي كاربردي ارائه مي گردد.

اين دوره مشتمل بر 13 گرايش منطقه اي است كه دانشجويان پس از گذراندن دروس عمومي طبق ضوابط مربوط و بر حسب علاقه خود يكي از اين گرايشها را انتخاب كرده و دروس خاص مرتبط با آن گرايش را مي گذرانند و سپس پايان نامه تحصيلي خود را نيز در همين زمينه تنظيم و ارائه خواهند نمود.گرايشهاي رشته مطالعات منطقه اي به ترتيب عبارتند از:  ........

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/01/19ساعت 12 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |

آیا مایلید در یکی از کالجهای ایالات متحده ثبت نام کنید؟ حتما متوجه شده اید که هزینه تحصیل در آمریکا بیشتر از هزینه تحصیل در کشورهایی است که دولت مرکزی بر سیستم آموزشی کنترل دارد. ولیکن، امیدواریم در ضمن متوجه شده باشید که یک تحصیل آمریکایی بازگشت مالی بسیار خوبی، برای سرمایه گذاری تان، خواهد داشت؛ بنابراین، این سرمایه گذاری از لحاظ اقتصادی بسیار پرمنفعت خواهد بود.

تحصیل در آمریکا موقعیتهای بسیاری را پیش رویتان قرار می دهد، نه فقط موقعیتهای مربوط به رشته تحصیلی، بلکه موقعیتهایی بسیار فراتر: تجربه عملی، کارهای آزمایشگاهی با سخت افزارهای مربوطه، پیشرفته ترین امکانات جهان با بیشترین اعتبارات مالی برای تحقیق (آیا می دانید 40 میلیارد دلار اعتبار جهت انجام تحقیقات در سال گذشته به دانشگاههای آمریکا اختصاص یافت؟)، ایجاد مهارتهای تحلیلی نوشتاری و گفتاری، شبکه سازی، و ایجاد ارتباط نزدیک با استادانی که حامی تان هستند. علاوه بر سطح تحصیلی عالی، دانشگاههای آمریکا در زمینه های متعدد دیگری نیز شهرت دارند: فراهم کردن امکانات زندگی، کلوپها و سازمانهای دانشجویی، امکانات ورزشی و تفریحی، دوره های کارآموزی، و برنامه های تبادل دانشجو با دیگر دانشگاهها. تمام این امکانات برای وسیعتر کردن افق دید شماست و اینکه از شما فردی فعال و پرانرژی برای کشورتان بسازد. خوشبختانه، دانشجویان مشتاقی که با دقت برنامه ریزی می کنند، می توانند هزینه ها را کاهش دهند و همچنین شرایط لازم برای دریافت کمک مالی از دانشگاه مربوطه را کسب کنند. در زیر روشهایی جهت تنظیم هزینه های تحصیل در ایالات متحده آمده است: ..... (ادامه مطلب) 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/01/19ساعت 12 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |

 

شایعه موضوعی ا ست پویا که از آ میزش نا مشروع اهمیت یک موضوع و ا بهام شرایط موجود ، بر بستر افکار عمومی متولد می شود و برای ادامه حیات همچون درختی که در زمین ریشه می دواند، این پدیده نیز ریشه توجیهات احساسی را به جای استدلالهای عقلی در اذهان عمومی پرورش می دهد. وسیله انتقال شایعه عموما کلام است ولی گاها از طریق رسانه های جمعی نیز گسترش می یابد. موضوع شایعه اکثرا پیشامدهایی مانند جنگ، سیل ، فجایع ، افزایش قیمت ها، روابط سیاسی ، موضوعات اقتصادی ، اشخاص معروف و... می باشد. شایعات می توانند اساسا پوچ و ساختگی باشند و یا پاره هایی از حقیقت را در هاله ای از ابهام به همراه داشته باشند.

  برای ارائه تعریفی نسبتا کامل از شایعه می توان از تعریف گردن آ لپورت ولئو پستمن استفاده کرد. این دو شایعه را این چنین تعریف کرده اند: " شایعه عبارت است از یک گزاره ( موضوع ) خاص گمانی بدون وجود ملاک های اطمینان بخش رسیدگی، که معمولا به صورت شفاهی ازفردی به فرد دیگر انتقال می یابد."

  ازعبارت« موضوع خاص » می توان به عنصر اهمیت و از عبارت « موضوع گمانی بدون وجود ملاک های اطمینان بخش رسیدگی »  می توان به عنصر ابهام پی برد.  یعنی دو عنصر اصلی برای ایجاد شایعه . در این خصوص در قسمت های بعد بیشتر توضیح خواهم داد. در کل می توان این تعریف را ، تعریفی جامع ومانع دانست .....(ادامه مطلب)


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/01/15ساعت 4 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |

 

اشک و لبخند

کاش می شد اشک را تهدید کرد
مدت لبخند را تمدید کرد
کاش می شد در میان لحظه ها
لحظه ی دیدار را نزدیک کرد

 

اسرار بوسه

با سه بوسه به کمال رسی :

اول بوسه مادر که آیی فرود بر خاک

دوم بوسه عشق که عمری همرهش سیردنیا کنی             

سوم بوسه خاک که از رهگذرش پا بر ره ابديت نهی

 

 

من و تو

بی تو از تو می نویسم

بی تو ای همیشه در یاد

بی تو ای همیشه زنده

لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت

سایه سار قفسم بود

زیر رگبار مصیبت

بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاییز برگ و بارم گریه می کرد

قاصد چشم تو آمد

مژده روییدن آورد

 

 

+ نوشته شده در 86/01/15ساعت 11 قبل از ظهر توسط m.bluesoul |