تبليغاتX
عشق فلسفی ، سیاستی عاشقانه

هيچ‌کس قدم به خشکي گذاردن او را در شبي آرام نديد، هيچ‌کس غرق شدن کرجي خيزراني را در گل و لاي مقدس نديد. اما در خلال چند روز کسي نبود که نداند مرد کم‌حرفي که از جنوب آمده است از يکي از دهکده‌هاي بي‌شمار بالاي رودخانه است، دهکده‌اي که عميقاً در شکاف کوه فرو رفته و هنوز در آن‌جا زبان اوستايي به زبان يوناني آلوده نشده و جذام بسيار نادر است. مسلم بود که پير سپيد موي گل و لاي رودخانه را بوسيده و از کنار آن (شايد بدون احساس) بالا رفته است و بدون آن‌که خارهايي را که گوشت بدنش را مي‌دريده به کنار زند، چاردست و پا، دل به‌هم خورده و خون آلود به سوي طاق‌نماي دايره‌اي شکلي رفته، که پيکرة سنگي ببر يا اسبي چون تاج بالاي آن قرار داشته است. اين بنا که روزي به رنگ شعله‌ها بوده است اکنون خاکستري رنگ به نظر مي‌رسيد. اين معبد دايره‌اي شکل را آتش‌هاي باستاني خورده و جنگ با بخار بدبويش به حريم مقدس آن تجاوز کرده بود و خداي آن ديگر نيايش بشر را از آن نمي‌شنيد. بيگانه در زير پاية ستون معبد دراز کشيد، آفتاب که از بالا مي‌تافت بيدارش کرد، از اين‌که همة زخم‌هايش شفا يافته بود هيچ تعجبي نکرد، چشم‌هاي بي‌رنگش را بست و نه از ضعف جسماني بلکه با تصميم و اراده خوابيد. خوب مي‌دانست که اين معبد جاي مناسبي براي تصميم خلل‌ناپذير اوست.... (ادامه مطلب)


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/12/17ساعت 1 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |

در پيگيری مباحث عدالت، به سده­ی بيستم و آرای کارل رايموند پوپر فيلسوف اتريشی­تبار انگليسی می­رسيم. پوپر با برآمد حکومت­های تام­گرا (توتاليتاريستی) در اروپا، دو اثر مهم خود يعنی «جامعه­ی باز و دشمنان آن» و نيز «فقر تاريخگرايی» را که شالوده­ی فلسفه­ی سياسی او را می­سازند، منتشر ساخت. اين دو اثر، تلاش وی را در دفاع از آزادی، مقابله با جنگ و طرد انديشه­های سياسی تام­گرايانه و اقتدارطلبانه نشان می­دهند.

پوپر متفکرانی را که با انديشه­های خود عملا" در خدمت خودکامگان و راهگشای حکومت­های جبار بوده­اند، «پيامبران کاذب» می­نامد و تأکيد می­کند  که ما بايد در انتقاد از ميراث فرهنگی خود روشن سخن بگوييم و عادت دفاع از بزرگمردان را ترک کنيم، چرا که بسياری از آنان از راه تاختن به آزادی و عقل، خطاهای سنگين مرتکب شده­اند و تسلط فکريشان هنوز مايه­ی گمراهی انسانهاست. «پيامبران کاذب» در آثار پوپر با دقتی سنجشگرانه رديابی می­شوند و سرانجام در مقابل قاضی دادگاه عقل قرار می­گيرند. افلاطون و هگل دو تن از متفکرانی هستند که پوپر آنان را سزاوار سرزنش­های تند می­داند و انديشه­هايشان را در خدمت دشمنی با آزادی و عروج نظام­های تام­گرا (توتاليتر) ارزيابی می­کند.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/12/10ساعت 9 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |

در بررسی موضوع عدالت، نگاهی گذرا به آرای کارل مارکس (Karl Marx) از متفکران جنبش سوسياليستی سده­ی نوزدهم می­افکنيم. کارل مارکس در آغاز ملهم از فلسفه­ی روشنگری اروپا و انديشه­ی اعتقاد به پيشرفت در آن و بويژه ايده­های راديکال ـ دمکراتيک انقلاب فرانسه بود. وی در مکتب هگل فلسفه آموخت و جزو جناح چپ پيروان او بود. بعدها با حفظ هسته­ی ديالکتيکی فلسفه­ی هگل، از ديدگاهی ماترياليستی به نقد ايده­آليسم آن پرداخت.

در حاليکه هگل تاريخ را تکامل «روح جهانی» می­فهميد، برای مارکس تاريخ، مناسبات توليدی مادی و پيامدهای آن و از همان آغاز تاريخ پيکار طبقاتی است. يکی ديگر از شالوده­ها­ی فلسفی مارکس، ماترياليسم فويرباخ است که تأثيری انکارناپذير بر وی داشته است. اما مارکس به دليل بيگانه بودن آن با عمل و واقعيت اجتماعی، به نقد آن می­پردازد. مارکس از جمله در يازدهمين تز خود درباره­ی فويرباخ تصريح کرده است که: «فيلسوفان صرفا" جهان را گوناگون تفسير کرده­اند، اما موضوع بر سر تغيير آن است ...(ادامه مطلب)».

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/12/03ساعت 9 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |