جان استيوارت ميل متفکر انگليسی سدهی نوزدهم، از برجستهترين نمايندگان آموزهی ليبرالی فايدهباوری (Utilitarism) است. آموزهای که معيار در حوزههای اخلاق، سياست و اقتصاد را در فايده میداند. بنيانگذاران اين مکتب «جرمی بنتهام» (Jeremy Bentham) و «جيمز ميل» (James Mill) پدر جان استيوارت ميل بودند. آنان در آموزههای خود امر نيک و سودمند را يکی میدانستند. سودمند آنچيزی بود که در مقياسی بالا خوشبختی ايجاد کند. بنابراين مطابق آموزهی آنان، هدف کنش انسانی بايد ايجاد بيشترين حد سعادت برای بزرگترين تعداد ممکن از افراد جامعه باشد. فايده مبنای همهی فضيلتهاست و ارزشهای ما با سمتگيری به سوی لذت تعيين شدنی است. بنابراين اخلاق مبتنی بر وظيفه و ايدهآل کمال انسانی ممکن نيست.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 85/11/26ساعت 9 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|

روسو در دو اثر خود يعنی «دومين گفتمان: دربارهی خاستگاه و بنيادهای نابرابری ميان انسانها»، و بويژه در «قرارداد اجتماعی» به تأمل و بررسی دربارهی موضوع عدالت میپردازد. روسو که مانند هابس در سنت «قرارداد» میانديشد، در «دومين گفتمان» خود که در سال ۱۷۵۵ تحرير شده است، به بازنمود نابرابری و بیعدالتی اجتماعی میپردازد. به نظر او افراد در «وضعيت طبيعی» پيش اجتماعی، در شرايط مساوی میزيستند و آزاد بودند. اما عمدتا" در نتيجهی خودپرستی و پيدايش مالکيت خصوصی، وارد «وضعيت اجتماعی» شدند که وضعيتی مبتنی بر نابرابری و عدمآزادی است. اين نابرابری اجتماعی هر انسانی را از خودبيگانه میکند.
در بررسی موضوع عدالت، به سدهی هجدهم میرسيم. از متفکران اين سده، نگاهی به آرای ژان ژاک روسو (Jean-Jaques Rousseau) فيلسوف سوئيسی در مورد عدالت خواهيم افکند. روسو يکی از نمايندگان برجستهی روشنگری و همزمان منتقد آن است، چرا که وی در ژرفکاویهای خود صرفا" معطوف به خرد نيست، بلکه جايگاه ويژهای برای طبيعت و احساس آدمی قائل میشود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 85/11/19ساعت 7 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|

در پيگيری مباحث مربوط به عدالت، به دوران جديد و آرای توماس هابس (Thomas Hobbes) فيلسوف انگليسی سدهی هفدهم و دورهی آغازين عصر روشنگری میرسيم. توماس هابس که میتوان وی را پايهگذار نظريهی دولت مدرن دانست، در فلسفهی سياسی خود، درک از نظم سياسی عادلانه را به گونهای ريشهای دگرگون میسازد. هابس در مهمترين اثر خود «لوياتان»، به دقت به ترسيم خطوط اصلی سرشت، صورت و قدرت دولت مدنی میپردازد. وی که تحت تأثير شکوفايی دانشهای طبيعی عصر خويش است، در ژرفانديشیهای خود تلاش میکند تا با دقت آن قواعدی را ارائه دهد که بر اساس آنها انسانها بتوانند در يک نظم سياسی بیمنازعه و عادلانه زندگی کند. وی به اين منظور نخست در ذهن خود ساختار دولت را کاملا" تخريب میسازد تا سپس با بررسی و کاوش تک تک اجزای آن، آن را از نو بازسازد. به نظر هابس، غايت همهی دولتها چيزی جز برقراری صلح و عدالت نيست. بنابراين مطابق مدل نظری او، بايد نظامی صورت تحقق پذيرد که چنين غايتی را برآورد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 85/11/12ساعت 7 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|

سدههای ميانه را از منظر تاريخ انديشه به دو دورهی «پاتريستيک» و «اسکولاستيک» تقسيم میکنند. ما در پيگيری انديشههای مربوط به عدالت، به آرای آگوستين (سدهی چهارم ميلادی) و توماس آکوين (سدهی سيزدهم ميلادی) که در واقع برجستهترين يزدانشناسان عصر خود میباشند، اشاراتی خواهيم کرد. بدوا" بايد گفت که درک از مفهوم عدالت در سدههای ميانه، عمدتا" متأثر از انديشهی يونانی و حقوق رومی و پيش از هر چيز آموزههای افلاطونی و ارسطويی است. در آموزههای آگوستين، عدالت ملهم از انديشهی افلاطونی، چونان فضيلتی اصلی فهم میشود. آگوستين در بينش خود تحت تأثير انديشههای افلاطون، ذات عدالت را در عشق به عالیترين ايدهی نيک، يعنی عشق به خداوند میدانست. مطابق تقسيمبندی آگوستين، عالیترين قوانين، «قوانين جاودانی» هستند که در آموزههای کتاب مقدس آمدهاند و تجسم خرد و ارادهی الهی میباشند. در مرتبهی دوم «قوانين طبيعی» قرار دارند که تصوير و انگارهای از قوانين جاودان هستند و به صورتی مشخص در آگاهی انسان جای گرفتهاند. و در نازلترين مرتبه «قوانين زمانی» قرار دارند که چيزی جز قوانين موضوعه نيستند و در هر زمانی از طريق انسان قانونگذار وضع میشوند و دستورات و ممنوعات را تعيين میکنند. به باور آگوستين، قوانين موضوعه تنها زمانی الزامآور و متعهدکننده هستند که بر قوانين گروه اول يعنی «قوانين جاودانی» الهی مبتنی باشند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 85/11/05ساعت 10 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|
