کشورگشايیهای اسکندر مقدونی، مرزهای جغرافيای سياسی دنيای کهن را در هم ريخت و گسترش حيات معنوی و فرهنگی يونان باستان را در بخش عمدهای از جهان آن روز به دنبال آورد. صورتهای انديشه، دانش و هنر، آنگونه که در دنيای يونانی و در ميان اقوام گوناگون آن تکوين و تکامل يافته بود، تدريجا" اهميت و ارزش «ملی» خود را در محدودهی يک تمدن شکوفا از دست داد. دورهی تازهای آغاز شد که در آن، تبديل ارزشهای ويژهی فکری ـ فرهنگی يونانی، به ارزشهای عمومی انسانی در گسترهای پهناور، جايگاه پر اهميتی داشت. آيينهای کشورداری و نظامهای سياسی آزموده شدهی يونانی، در مقابل صورتهای حکمرانی تازه که میبايست به نيازهای غايتمندتر ادارهی سياسی جامعه در پهنهای عظيم و بيرون از محدودهی دولتشهرها پاسخ مناسب دهند، رنگ باخت. از اين دورهی جديد در تاريخ انديشه، به عنوان عصر يونانیمآبی (هلنيسم) ياد میکنند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 85/10/28ساعت 9 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|

بيشترين تأثير را در تکامل بعدی مفهوم عدالت، ارسطو يا آريستوتلس (۳۸۴ ـ ۳۲۲ پ.م.) ديگر فيلسوف کلاسيک يونان و شاگرد افلاطون گذاشت. ارسطو ايدهی افلاطونی دربارهی عدالت را با آموزهی حقطبيعی پيوند میزند. طبيعتِ يک برابرايستا برای او، صورت کمال يافتهی واقعيت آن است. بنابراين، طبيعتمندی، بيانگر بهترين وضعيت يک شئی است. گفته بوديم که پرسش کانونی در فلسفه سياسی کلاسيک يونان، پرسش از ذات عدالت و شرطهای تحقق آن است. به همين دليل برای ارسطو نيز مانند افلاطون، مسألهی اصلی تعيين بهترين نظم سياسی برای دولتشهر (پوليس) است. برای ارسطو نيز مانند افلاطون، عدالت يک فضيلت است. اين فضيلت نزد وی از آنچنان اهميتی برخوردار است که کتاب پنجم «اخلاق نيکوماخسی» را يکسره به آن اختصاص میدهد. در همين اثر است که ارسطو تلاش میکند کل نظم دولتشهر را برپايهی مفاهيم فضيلت بازسازی کند. به اين منظور، نخست به تبيين مفهوم فضيلت میپردازد.
+
نوشته شده در 85/10/21ساعت 7 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|

چرخش از تفکر کيهانشناختی (کوسمولوژيک) به انسانشناختی (آنتروپولوژيک) که در انديشهی سوفيستها آغاز شده بود، با سقراط (۴۶۹ـ۳۹۹ پ.م.) ژرفش يافت. سقراط به خرد جهانی اخلاقی، باوری غيرانتقادی نداشت و از طرف ديگر خواهان فراتر رفتن از سوبژکتيويسم و نسبيتگرايی سوفيستی بود. او در پی نفوذ به سپهر حقيقت عينی بود و در ژرفای آدمی به دنبال چنين چيزی میگشت. از همين رو شعار سقراط اين بود: «خودت را بشناس!». به نظر سقراط قانون طبيعی در درون انسان است و نفس انسان، معيار اخلاقی را به دست او میدهد. اين معيار حتا در زمانی که مرجع اقتدار بيرونی متزلزل میگردد، همچنان پايدار میماند. افلاطون يا پلاتون (۴۲۷ـ۳۴۷ پ.م.) فيلسوف بزرگ کلاسيک يونان و شاگرد سقراط نيز به دنبال آنچنان محتواهای فکری میگشت که صرفا" ناشی از نظرياتی ذهنی نباشند، بلکه دانشی با اعتبار عمومی را دربرگيرند، از جهان نامطمئن حسی فراتر روند و جاودانه پايدار باشند. افلاطون اين سپهر حقيقت بیترديد را در جهان ايدهها يافت. ايدههای افلاطونی، هستندههای واقعی هستند. تصاوير اوليه، مُثُلها، سرمشقها، نمونههای کامل و کهنالگوهايی هستند که پديدارهای جهان حسی از روی آنها ساخته شدهاند.
+
نوشته شده در 85/10/14ساعت 3 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|

در گذر از انديشهی اسطورهای به انديشهی عقلانی و در نگرورزیهای فلسفی آغازين، از نام اسطورهای الههی عدالت (dike)، تدريجا" مفهوم يونانی عدالت (dikaiosyne) شکل میگيرد. تلاش در تبيين مفهومی، نخستين بار نزد آناکسيماندر (Anaximander) فيلسوف ملطی سدهی ششم پيش از ميلاد متجلی میگردد. از استاد وی تالس (Tales) نوشتهی مکتوبی در دست نيست، اما از آناکسيماندر دو پارهی مکتوب موثق به صورت گزينسخن بر جای مانده، که در عين حال نخستين نوشتهی يونانی به نثر است. عدالت جزو ذات همهی اشياء است، زيرا آنها در صورت بيعدالتی نسبت به يکديگر، طبق نظم زمان سزاوار توبه و انتقام خواهند بود. آناکسيماندر بر اين انديشه بود که هستی و نظم يا «هستن و بايستن» امری واحد را تشکيل میدهند. برای وی، برجاهستی، بيانگر حق برجا بودن و ادعايی برای موجوديت خويشتن است. بنابراين بايد ديگری را در آنچه که هست و آنگونه که هست محق دانست.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 85/10/07ساعت 7 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|
