پيش از پرداختن به موضوع اصلی، بايد روشن کنيم که منظورمان از انديشهی پيش مفهومی چيست؟ انديشهی پيش مفهومی، يعنی تفکری که هنوز چگالی مفهومی نيافته، در مورد موضوع يا برابرايستايی. چنين انديشهای خود را معمولا" در کاربرد زبانی روزمره متبلور میکند، يعنی در آنجا که واژهای به آنچنان ميدان معنايی دست میيابد که کاربرد آن در آن ميدان، به عنوان عادی و درست تلقی میگردد. پس اگر آنچه که از واژهای مورد نظر است، در آن ميدان معنايی قرار گيرد که زبان مربوطه آن را از پيش ترسيم کرده است، معمولا" فهميده میشود. در کاربرد زبانی، واژگان با تصوراتی معين و اکثرا" تأکيدات ارزشی کم تا بيش مثبت و منفی در پيوند هستند. خود کاربرد عمومی زبان، با اين آگاهی همراه نيست که واژهی مورد نظر چگونه تشکيل شده و در کدامين رابطه با واژگان مورد نظر ديگر قرار دارد. رويکرد روحی کسی که واژهای را مورد استفاده قرار میدهد، در وضعيتهای معمول زبانی تأمل شده نيست و بنابراين انديشهی او در اينسوی آستانهی تفکر مفهومی قرار دارد و به اين معنا «پيش مفهومی» است. 
+
نوشته شده در 85/09/30ساعت 7 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|

عدالت يکی از مفاهيم چندسويه و پرمعنا در حوزههای فلسفهی سياسی و فلسفهی حق است. واژهی عدالت که عملا" با همهی امور حيات اجتماعی مربوط میگردد، نه تنها در مطالبات سياسی، بلکه پيش از هر چيز در ميثاقهای مهم حقوقی مانند قوانين اساسی و قراردادهای بين المللی بازتاب میيابد. اما مفهوم عدالت عليرغم تلاشهای فکری گوناگون، همواره در غباری از ابهام قرار داشته است. تا کنون نه آموزههای سياسی و ايدئولوژيک قادر به روشن کردن دقيق آن شدهاند و نه حتا در کاربرد زبانی روزمره، معنای ثابتی از آن افاده میشود. عدالت به معنای دادگری، واژهای است که در بسياری از زبانهای اروپايی از واژه ی «حق» مشتق شده است و در ميدان معنايی اين واژه قرار میگيرد. صفت «عادلانه» معمولا" برای تأييد احساس برحق بودن رفتاری، قضاوتی و يا وضعيتی به کار میرود. مثلا" هنگامی که پاداش يا جريمهای را در مورد کسی سزاوار بدانيم، يا بخواهيم شخصيت انسانی را که منصف و غيرجانبدار است توصيف کنيم، يا اقدامی و امری را در سازگاری با قواعد اجتماعی ببينيم، و يا رويکرد و رفتاری را شايسته و بايسته ارزيابی کنيم. در مجموع میتوان گفت که واژه ی «عادلانه» معمولا" برای داوری مثبت نسبت به رفتار يک انسان، يک هنجار و يا يک نظام اجتماعی يا سياسی مورد استفاده قرار میگيرد.
+
نوشته شده در 85/09/23ساعت 7 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|

خاستگاه حق
هارت در یكی از نوشتههای اساسیاش حق را به لحاظ منشأ و خاستگاه آن بر دو نوع تقسیم میكند. حقی كه موجودیت آن ناشی از یك عمل ارادی انسانهاست. حقی كه بدون دخالت ارادة انسانی هست و موجودیت دارد. آن حق اول را هارت حق اختصاصی مینامد. چراكه ناظر است به روابط یك فرد معین دربرابر افراد معین دیگر، و آن دیگری را حق عمومی مینامد. چراكه آن اختصاص به احدی ندارد بلكه عموم افراد اجتماع از آن بهرهمند میباشند. حق اختصاصی، بلاواسطه یا بواسطه، از یك عمل ارادی تولد مییابد برخلاف حق عمومی كه اراده را در ایجاد آن دخالتی نیست، حقی است كه به صرف انسان بودن برای انسان حاصل میشود و از همین رو میتوان آن را ?حق طبیعی? هم نامید. چه هیچكس در آفریدن آن دست نداشتهاست و هیچكس هم نمیتواند آن را از انسان بگیرد.
وقتی میگوییم كسی حق دارد درواقع صلاحیتی برای او قایل میشویم؛ صلاحیت اینكه اگر بخواهد بتواند آزادی یك كس دیگر را محدودگرداند. بدین معنی كه او را به كاری وادارد، یا از كاری بازدارد. .....
+
نوشته شده در 85/09/16ساعت 11 قبل از ظهر توسط m.bluesoul
|

مسألهای به نام سوءاستفاده از حق
اینك اصل چهلم قانون اساسی را كه پیشتر آوردیم یكبار دیگر میخوانیم:
«هیچكس نمیتواند اعمال حق خویش را وسیلة اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قراردهد».
این اصل ناظر به مسألهای است كه تقریباً یكصدسال پیش وارد قلمرو مباحث علم حقوق گردید؛ یعنی بحث از حقی كه به كارگیری و استفادة از آن وسیلة زیان وارد آوردن به دیگری یا تجاوز به منافع عمومی قرارگرفتهباشد. اما اصول دیگری كه برشمردیم مربوط میشود به آنچه كه «حقوق و آزادیهای فردی و سیاسی» خوانده میشود. این حقوق و آزادیها كه در قانون اساسی امروزین ما آمدهاست. سابقة آن را درقانون اساسی پیشین ایران داریم و درسطح جهانی، بحث از این حقوق و آزادیها در دیباچة قوانین اساسی بسیاری از كشورها و نیز در اسناد بینالمللی حقوق بشر جای گرفتهاست كه سابقة آنها به بیش از دویست سال پیش میرسد. نكتة درخور توجه این است كه این بحث، چه در سطوح ملی و چه در سطح جهانی، همواره به دنبال دگرگونیهای ژرف اجتماعی و سیاسی مطرح گردیده و صفحهای نو از زندگی جوامع بشری را رقم زده است. ......
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 85/09/09ساعت 1 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|

حقِ خدا و حقِ انسان
اختلاط در این دو معنی متخالف حق به ریشة عبری كلمه برمیگردد. اصل عبری حق به معنی حكم است؛ چیزی كه از سوی خداوند مقررگردیده و آن اعم است از «حقٌلی» یا حقی كه به نفع من است و اختیار آن دردست من است و «حق علیّ» یا حقِ برمن كه رعایت آن برمن واجب است و زمام آن دردست من نیست. «حقٌلی» دربرابر كلمة فرنگی droit یا right قراردارد و «حقٌعلیّ» یا تكلیف معنی devoir یا duty را افاده میكند. فقهای اسلام از اولی به عنوان حقالناس و از دومی به عنوان حقالله تعبیر كردهاند. حقالناس حكمی است كه اعمال یا اسقاط آن با خود انسان است. میتواند آن را بهكارگیرد و میتواند از آن چشم بپوشد،مانند حق قصاص، برخلاف حقالله كه اختیار آن دردست انسان نیست، مانند نماز و روزه و عدّه طلاق برای زن.
فقها در كوششی برای رفع این اختلاط گفتهاند كه حق یك معنی عام دارد و یك معنی خاص. در معنی عام حق تمام احكام شرع را، چه تأسیسی و چه امضایی، شامل میشود، اما در معنی خاص حق سلطنت و اختیاری است كه برای كسی برقرارشده و او كه ذینفع است میتواند آن را اعمال كند و نیز میتواند از آن صرفنظر نماید.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 85/09/02ساعت 4 بعد از ظهر توسط m.bluesoul
|
