تبليغاتX
عشق فلسفی ، سیاستی عاشقانه

حق از دیدگاه رئالیستها
حقوقدانان مكتب رئالیسم آمریكا میگویند حق تعبیری است كه با استفاده از آن پیشگوییهای خود را دربارة رفتاری كه ممكن است دادگاهها در پیشگیرند بیان میكنیم. مثلاً وقتی میگوییم «الف حق دارد صدتومان از ب بگیرد» میخواهیم به شنونده تفهیم كنیم كه اگر اختلاف میان الف و ب به دادگاه بكشد، دادگاه ب را اجبار به پرداخت آن پول خواهدكرد. رئالیسهای اسكاندیناوی گاهی نیز جلوتر میروند و میگویند حق اصلاً معنایی ندارد. در همان مثال بالا كه میگوییم «الف حق دارد صدتومان از ب بگیرد» فرض كنیم كه ب ادعای الف را نپذیرد و الف ناگزیر به دادگاه مراجعه كند، اما احقاق حق در دادگاه كار سرراست و سادهای نیست كه مراد الف به محض مراجعه حاصل شود. الف باید عقباتی را طی كند. مقررات آیین دادرسی داریم كه حركت الف باید با آنها تطبیق دادهشود، بعد دلایل اثبات دعوی داریم كه الف باید از عهدة آنها برآید و سپس مسأله قواعد قانونی داریم كه باید مبنای حكم دادگاه قرارگیرد. معلوم نیست كه فهم الف از قاعدة مورد استناد با فهم قاضی مطابقت داشتهباشد و معلوم نیست كه قاضی در مقام تطبیق قاعده با مصداق درمورد دعوی حكم به نفع الف بدهد. الف ممكن است درهریك از سه مرحله كه به آنها اشاره كردیم بلغزد و دعوی را ببازد. دراین صورت الف چه در دست دارد؟ هیچ. پس آن حق كه ما برای الف قایل بودیم و آن را به قول قدما چیزی نامریی و مستقل از رفتار وتلقی مردمان، چیزی برتر از اقرار و انكار طرفین دعوی و فراتر از رد و قبول قاضی دادگاه میدانستیم كجاست؟ معلوم میشود كه حق برخلاف آنچه گفتهاند و شنیدهایم هیچ واقعیت عینی ندارد. حق یك آرمان بلكه یك پندار یا قدرت خیالی بیش نیست


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/08/25ساعت 3 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |

 حق: امتیاز و اختیار
حالا این دو بیت معروف را از مثنوی جامجم اوحدی مراغهای میآوریم:
واجب آمـد برآدمـی شـش حق اولـش حـق واجب مطلق
بعد از آن حق مادر است و پدر و آن استاد و شاه و پیغمبر
اینجا شاعر از شش «صاحب حق» سخن میگوید و مارا در برابر سؤالی كه در آغاز بحث مطرح كردیم میگذارد. آن چیست كه خدا و شاه و پیغمبر دارند، پدر و مادر و استاد نیز دارند. و شاعر مراعات آن را واجب میشمارد؟ با اندكی تأمل درمییابیم كه اینجا سخن از امتیازی در میان است كه وجدان دستهجمعی آدمیان آن را به رسمیت میشناسد و میپذیرد و چون چنین است شاعر مارا به مراعات آن فرا میخواند.
آدمی برای خدا و پیغمبر و شاه (حكومت) و پدر و مادر و استاد «امتیازی» قایل است كه همگان باید آن را محترم بدارند. «حقی» قایل است كه همگان مكلف به رعایت آن میباشند. اینجا دیگر معنی حق در برابر ناسزا، نادرست یا باطل قرارنمیگیرد. اینجا حق در مقابله با تكلیف است. ......


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/08/18ساعت 5 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |

 

واژههایی در زبان هست كه بار معنایی آنها هم سنگین و هم متنوع است. حق یكی از این واژه هاست. معنایی كه این واژه در ذهن ما القا میكند چندان سیّال و چندان غنی و پیچیده است كه معمولاً وقت و حوصله و دقت كامل را از ما میگیرد و چه بسا كه از كاربرد آن با یك تصور مبهم و ناروشن خرسند میشویم. این جملة معروف را شنیدهاید كه میگوید: «حق گرفتنی است نه دادنی». كمتر میتوان اطمینان داشت كه گوینده و شنوندة این جمله به روشنی بدانند كه از چه سخن میگویند. آن چیست كه گرفتنی است و دادنی نیست؟ میدانیم كه صحبت از امری خوب و مطلوب و سودمند و دلپذیر است. چیزی را میخواهیم اما تصوری كه از آن درذهن ما نقش میبندد سخت ناروشن و ابهامآلود است. واژة حق چه در تبادل عام، یعنی زبان مردم كوچه و بازار، و چه در زبان نویسندگان و ادیبانو اهل علم بیشتر به صورت اسم بهكاربردهمیشود. درهمان جملة بالا «حق گرفتنی است نه دادنی» حق به صورت اسم بهكاررفتهاست. اما وقتی میگوییم «سخن حق تلخ است» این كلمه درمقام صفت قرارگرفتهاست. درزبان عربی حق به صورت فعل هم به كار میرود كه ما در بحث كنونی نیاز نداریم به آن بپردازیم. گفته میشود «فلانی حقش آن نبود كه با او كردند»؛ یعنی این نه سزای او بود.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 85/08/11ساعت 1 بعد از ظهر توسط m.bluesoul |